پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه
177
پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )
و اهل نظر اظهار كنند . لازم به يادآورى است كه در اين نوشتار كوشيدهام آنچه را كه در اين باره از كهنه و نو به رشتهء تحرير درآمده است ، از نظر بگذرانم و با آگاهى از ثمرهء تلاش ديگران ، خود نيز در نقل وقايع روشى انتخاب كنم ، اگرچه در طول اين تحقيق مجالى به دست نيامده تا روش و دلايل خود را در گزينش و يا حذف روايتها بيان نمايم ؛ زيرا در نگاه نگارنده ، آوردن مباحث استدلالى ، متن را از يكنواختى بيرون مىبرد و براى همگان سودمند نبود . البتّه بيشتر آنچه را كه متون معتبر و نخستين نقل كردهاند در اين كتاب آمده و به ندرت موردى حذف گرديده است ؛ زيرا در بسيارى از موارد ، روايتها قابل جمع بودهاند و از نظر اصولى ، مانعى براى اين كار در ميان نبوده است « 1 » . . . . 1 - 19 . برگزيده هايى از مقتل الشّمس براى آشنايى با روش نگارشى اين مقتل ، برگزيدههايى از آن را به عنوان نمونه نقل مىكنيم : عمرو بن قيس مشرقى گفته است : من و پسر عمويم در منطقهء قصر بنى مقاتل خدمت حسين ( ع ) رسيديم و بر او سلام كرديم . پسرعمويم به آن حضرت گفت : اين سياهى محاسن شما در اثر خضاب است يا آن كه رنگ موى شما به طور طبيعى سياه است ؟ فرمود : با خضاب ( آن را سياه نگه مىدارم ) ، زيرا موى ما بنى هاشم زود سفيد مىشود . آن گاه پرسيد : آيا به يارى من آمدهايد ؟ من گفتم : مردى عيالمندم ، و مال بسيارى از مردم نيز در نزد من است ؛ چون نمىدانم كار شما به كجا مىانجامد مىترسم كه امانت مردم ضايع شود . پسر عمويم نيز مانند همين سخن را به زبان آورد . حسين ( ع ) فرمود : پس از اينجا برويد تا فرياد من را نشنويد و اثرى از من نبينيد كه به راستى هر كه فرياد ما را بشنود و يا ( از دور ) سياهى و شبح ما را ببيند ، ولى درخواست ما را نپذيرد و به فرياد ما نرسد ، بر خداى بلند مرتبه واجب است كه او را با خوارى به جهنّم اندازد . ماجراى اين مرد ، خاطرهء عافيتطلبىهاى مقدّسنماها را تداعى مىكند كه چگونه به هنگام خطر ، يعنى آنجاها كه پاى فداكردن مال و جان به ميان مىآيد ، امور كم اهميّت و گاه مستحبّى را دستاويز قرار مىدهند و خود را از صحنه به كنار مىكشند . . . « 2 »
--> ( 1 ) . مقتل الشّمس ، محمّد جواد صاحبى ، ص 14 - 15 . ( 2 ) . همان ، ص 155 - 156 .